بازم برايت خواهم گفت شايد که .... - پرنده اي هست ....


ساعت 1:56 عصر شنبه 1/4/1387


در روزهاي ساکت دلتنگي


با خاطرات گرم و دل انگيزت



 


پيمانه مي زنم که تو باز آيي...



 


آري بهار آمده اما من


 


با چشم هاي خيس و زمستاني



 


در انتظار فصل بهاري که...



 


همراه با شکوفه تو مي آيي



 


هر بار مي روي که بيايي زود



 


شعرم بدون قافيه مي ماند...



 


حقم نبود اين همه من...بي تو...



 


اين انتظار و اين همه تنهايي



 


با آرزوي ساده يک ديدار



 


من هميشه چشم به راه تو.....



 


من تا همشه منتظري بي تاب......



 


اين است انتظار اهورايي!



 


در روزهاي ساکت دلتنگي



 


با هرچه از تو  مانده براي من



 


سر مي کنم.....تو باز مي آيي ....آه...



 


اين را به من نگو که نمي آيي....



 


 


¤ نويسنده: زهرا محمدي

نوشته هاي ديگران ( )

خانه
وررود به مديريت
پست الکترونيک
مشخصات من
 RSS 

:: بازديد امروز ::
13
9::بازدید دیروز::

:: کل بازديدها ::
5000

:: درباره من ::

بازم برايت خواهم گفت شايد که .... - پرنده اي هست ....
زهرا محمدي[51]
حافظ اين حال عجيب باکه توان گفت : ما بلبلانيم که درموسم گل خاموشيم

:: لينک به وبلاگ ::

بازم برايت خواهم گفت شايد که .... - پرنده اي هست ....

:: لينک هاي روزانه::

:: موضوعات وبلاگ ::

:: اوقات شرعي ::

:: لينک دوستان من ::

اسرار موفقيت
روزي تو خواهي آمد
کوهنوردي واسکي ذوب آهن

:: لوگوي دوستان من ::


از يک روحاني - به روز رساني :  11:39 ص 30/5/1387
عنوان آخرين نوشته : به نام پدر


نگاهم براي تو - به روز رساني :  1:25 ص 11/3/1387
عنوان آخرين نوشته : خدا حافظ



مرو اي دوست - به روز رساني :  1:51 ص 5/10/1386
عنوان آخرين نوشته : ختم قران


:: آرشيو ::

مهرماه [13]
آبان ماه [7]
آذرماه [6]

:: موسيقي ::

::وضعيت من در ياهو ::

يــــاهـو

:: خبرنامه وبلاگ ::

نام:

ايميل:

 

<